عبد الرزاق اللاهيجي

448

گوهر مراد ( فارسى )

كودكى با آنكه زمان جاهليّت بود و در ميان عبده اوثان و حزب شيطان نشو و نما مىكرد و هرگز ميل به عبادت صنمى ننموده ، و غير خداى يگانه « 1 » نپرستيد ، و هرگز دروغ نگفت ، و به بطلان قوم راضى نشد ، و كان أمينا صدوقا حليما . و هفته هفته و بيشتر و كمتر روزه مىگرفت و چون از غمخوارى نصيحتش مىكردند ، مىفرمود : « إنّي لست كأحد إنّي أقيل عند ربّي فيطعمني و يسقيني » . يعنى من مانند شما نيستم كه به تنگ آيم و عاجز شوم از نخوردن و نياشاميدن مأكولات و مشروبات متعارفه ؛ بلكه من « 2 » قيلوله مىكنم نزد پروردگار خود و او مرا اطعام و شراب عنايت مىفرمايد . و در نماز چندان مىگريست كه مصلاى مباركش تر مىشد از خشيت خداى تعالى ، بىارتكاب گناهى . يهودى گفت : اينك عيسى بن مريم « يزعمون أنّه تكلّم في المهد صبيّا » . امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله و سلم در ساعتى كه به « 3 » زمين آمد از شكم مادر دست چپ بر زمين نهاد و دست راست به سوى آسمان برداشته كلمه توحيد گفت ، و در آن لحظه نورى از دهن مباركش درخشان شد « 4 » ، كه ديدند اهل مكّه قصرهاى بصراى « 5 » شام و قصور حمراى سماوه و قصور بيض اصطخر را ، با حوالى و نواحى هر كدام ؛ و در شب مولد آن حضرت دنيا به مرتبه‌اى روشن شد كه جنّ و انس و شياطين به اضطراب در آمدند ، و گفتند : در زمين حادثهء عظيمى حادث شده و مشاهده مىشد ، در آن شب صعود و نزول ملائكه كه بعضى به آسمان مىرفتند و بعضى از آسمان نازل مىشدند ، و ابليس بنابر مشاهده اعاجيب كه آن شب واقع مىشد اراده كرد كه به آسمان رود تا حقيقتى معلوم كند و او را در آسمان سوّم ، جاى نشستى « 6 » بود و ساير

--> ( 1 ) الف : « يگانه » ندارد . ( 2 ) الف : « من » ندارد . ( 3 ) الف : بر . ( 4 ) الف : درخشيد . ( 5 ) ج : نصراى ، ب : نصاراى . ( 6 ) الف : نشينى .